كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

123

ده سفرنامه ( فارسى )

است . آيا شما مهر على خان بندرريگى را مىشناسيد ؟ گفتم از ديرباز با او آشنائى دارم و بعد از مرخص شدن از پيشگاه اعليحضرت تصميم دارم از بندر ريگ با كشتى به بصره بروم و خان به من قول داده است يكى از كشتىهايش را براى انجام اين مقصود در اختيارم بگذارد . شاه گفت « والله » سواركار ماهرى است . دلم مىخواست در اين روزها اينجا بوديد و مشاهده مىكرديد كه او چطور اين دشتسانىهاى كثيف را با سرنيزه به سيخ مىكشيد . آيا بندر ريگ مناسبتر از بندر بوشهر نيست ؟ جواب گفتم كه مىترسم نباشد ! شاه گفت متأسفم : و خيلى هم متأسفم . به اعتقاد من مهر على خان حتى آخرين اسب و آخرين « دينار » پولش را در راه من خرج كرده است . خيلى خوشحال مىشوم اگر روزى بتوانم تلافى اين همه محبت و گذشت را بنمايم . آنگاه پير بوشهر ( شيخ نصر ) چند روز پيش نزديك بود به چنگم گرفتار شود هرچند كه اگر هم اسير مىشد مايل نبودم به او صدمه‌اى وارد نمايم چرا كه نمىتوانستم كمكهاى ذيقيمتى را كه در گذشته درباره‌ام انجام داده بود فراموش نمايم ولى به او مىگفتم « اى احمق » تو نمىتوانى بين پسر شاه و پسر يك « بقال » ( اشاره به حاجى ابراهيم است ) فرق بگذارى . خوب به خاطر دارم پس از قتل پدر مرحومم ، روزى حاجى محمد على بهبهانى « ميهماندار » شما در شيراز به من گفت اعليحضرتا شما نبايستى انتظار زيادى از شيخ نصر ( حاكم بوشهر . م ) داشته باشيد او حيوانى است كه خداوند او را با گوش‌هاى دراز و مغز كوچك خلق كرده است . من در جواب گفتم اعليحضرت چند بار در تنگنا و در هنگام خطر از دست دشمن نجات يافته است .